سریال های کره ای جدید سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

قبل از هر چیز، منبع: پاینده ایران

(به خاطر استفاده از بعضی لغات خلاف اخلاق عذر میخواهم اما برای بیان حق مطلب نباید در داستان دستکاری کرد)

با خواندن این داستان میتواند دلیل بعضی از تصمیمات عجیب حکومت را در این زمان حساس متوجه شوید ... اگر فکر کرده اید که حذف یارانه ها یک تدبیر احمقانه است بدانید که به دام حکومت افتاده اید! اگر جداسازی دختران و پسران در دانشگاه را یک تصمیم متحجرانه میدانید به دام حکومت افتاده اید! اگر شعارها و اعتراضات خود را به این مسائل ربط داده اید بازی خورده اید!

در گذشته ھای دور پادشاھی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بدخواه و درعین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راھی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آن که بفھمند و اعتراضی بکنند.

وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شھرھا ودھات بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتھا را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چھارپایان کشور ھمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. ھرگونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نھایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن ھم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این ھمه فشار آنان را به شورش وا خواھد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟

وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. ھمان سوپاپ اطمینانی است که انرژی اعتراضشان را خالی کنند. و چنین شد که وزیر گفت.

مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواھد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. ھمچنین افزایش مالیات ھمیشه مطلوب شاھان بوده و مالکیت در شب زفاف ھم رسمی قدیمی است. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان ھمسایه ھم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح ھای این سرزمین نگھبان بگمارد؟!

آنان که باسوادتر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و ھیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان میدادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. و گفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد؟

جوکھای بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده، یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند و اینھا را برای ھم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.

نگھبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. ھر از چند گاھی بیخبر به مستراح ھا یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم ھمچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداھای بوی ناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند.

مردم به صحراھا میرفتند و می گوزیدند. در کوچه ھای شھر نگاھی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مھمانی ھای زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می انداختند.

بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و ھمگان سعی کردند از این آخرین حق بدیھی خوشان دفاع کنند.

و در ھمین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قھقھه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و ھمگان را گوزو کرده اند.

حتی اگر خود را نیز به خواب زده باشیم می دانیم که بازیگردان تمام این اتفاقات یک نفر است ... هر جور محاسبه کنیم سپاه و احمدی نژاد از ابزارهای یک نفر هستند ... و هر جور محاسبه کنیم آن یک نفر تمام یک نظام است.



روز، داخلی، اتاق استراحت ریاست جمهوری

منوچ کمار، معروف به منوچهر متکی به دلیل بیکاری ناشی از سرزدگی تاریخی احمدی نژاد و بانو به سراسر گیتی، مشغول استراحت است. روبروی تلویزیون نشسته و دارد کانال عوض می کند، یک دفعه مقادیر معتنابهی بانوی لخت نقاشی شده از جلوی دوربین رد می شوند، یک شیئی چرخان سبز و زرد رد می شود و یک چیز قرمز وارد کادر می شود و منوچ کمار یک دفعه چشمهایش مثل جلسه دیدار با بانوی همتای خودش در ونزوئلا هفت تا می شود. یک لحظه روی مبل راست راست می نشیند و خیره خیره به کارناوال سائوپولو نگاه می کند. در همین حال دکتر الفنون سرزده از پنجره می افتد توی اتاق. منوچ راست روی پایش می ایستد.

منوچ: سسسلام

الفنون (نگاهی به تلویزیون و لنگ و پاچه های سرگردان می کند): این چیه اون وقت؟

منوچ: به حضرت عباس هیچی، به مرگ مادرم هیچی، بخدا داشتم کار تحقیقاتی می کردم.

الفنون (چشمانش به تلویزیون است): تحقیقات راجع به؟

منوچ: حاج آقا! داشتم فکر می کردم مشکل غنی سازی و جایگزینی اقتصادی مون رو چطوری حل کنیم؟

الفنون: ای دروغ گو، آبروت رو می برم، بگو چی می دیدی (و خیره می شود)

منوچ: شما دقت کنید، این برزیله، بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین.....

الفنون: بیخودی دروغ نگو، برزیل چه ربطی به اقتصاد داره، فوقش به فوتبال مربوطه...

منوچ: بخدا اگر دروغ بگم، برزیل الآن اقتصاد اول آمریکای لاتینه، ما می تونیم بیست میلیارد باهاش قرارداد ببندیم. بخدا اگر دروغ بگم.

و منوچهر بخاطر اینکه بتواند تماشای کارناوال آن شب سائوپولو را توجیه کند، به مدت سه روز دلیل آورد تا دولت قانع شود که هشتاد درصد اقتصاد ایران را برمبنای مواضع آن لحظه منوچ کمار تنظیم کند.

 

حالا چند نکته راجع به ارتباط ایران و برزیل

اول، اصولا ایران و برزیل پیوندهای مشترک زیادی با هم دارند، به همین دلیل در صد سال گذشته فقط یک بار 43 سال قبل شاه ایران لنگه کفش اش از هواپیما پرت شده بود توی سائوپولو، رفت آن را برداشت و سریعا برگشت.

دوم، برزیل یک کشور انقلابی است، ایران هم انقلابی است، به همین دلیل در سی سال گذشته ایران انقلابی با برزیل انقلابی هیچ ارتباطی نداشته است.

سوم، این ملاقات با برنامه ریزی دقیق صورت گرفته است. در پانزدهم فروردین متکی یک بار در حین تماشای مسابقه فوتبال برزیل، یاد این کشور افتاده و از آن زمان تصمیم گرفته شده است که رابطه ایران و برزیل در مورد غنی سازی اورانیوم جدی گرفته شود، به همین دلیل هم ایران اول با روسیه مذاکره کرد، بعد با ترکیه مذاکره کرد، بعد با هند مذاکره کرد، بعد، دقیقا چهار روز قبل دولت تصمیم گرفت برای انجام یک معامله دویست هزار دلاری اورانیوم، چهار میلیارد دلار معاملات دیگر با برزیل انجام دهد.

چهارم، یکی از مهم ترین دلایل برقراری ارتباط میان ایران و برزیل این است که در برزیل هیچ ایرانی غیر از کارکنان سفارت ایران زندگی نمی کنند، و به همین دلیل از نظر سیاسی اهمیت ویژه ای برای دولت دهم دارد.

پنجم، قرار است دولت از این به بعد کلیه داداش بازی و پوتین بازی هایش با روسیه و ونزوئلا را به برزیل منتقل کند.

ششم، یکی از مهم ترین روش های مدیریت جهان این است که آدم هی بگردد کشور جدیدی پیدا کند که در کلیه زمینه ها (بدون یک درجه تخفیف) با آن رابطه برقرار کند.



در پیام تسلیت سایت ریاست محترم جمهوری به مناسبت درگذشت مرحوم علی کردان که یکشنبه شب بر روی سایت درج شد کلمه «تالم» به غلط «تعلم» نوشته شده.
خودتون ملاحظه بفرمایید: 

http://president.ir/fa/?ArtID=18896



بیایید با توجه به حوادث انتخاباتی و مسائلی که رخ داده یک بار دیگر به انتخابات نگاه کنیم.

وزارت کشور: محصولی با زور احمدی نژاد وزیر کشور شد، و بعد از برگزاری یک انتخابات پر از مشکل، بدون اینکه هیچ عیبی از او گرفته شود، عوض شد و اینقدر وزیر خوبی بود که دیگر اسمی از او نیامد.

قوه قضائیه: چهار هزار نفر دستگیر و شش جلسه دادگاه برگزار شد و کلیه عوامل قضایی مربوطه برکنار شدند، بدون اینکه یک کلمه در این مورد حرف زده شود.

وزارت اطلاعات: کل افرادی که دستگیر شده بودند متهم به براندازی نرم بودند، در حالی که وزارت اطلاعات معتقد بود، براندازی نرم صحت ندارد. وزیر اطلاعات به همین دلیل برکنار شد و دادستان تهران شد و معاونین اطلاعات و کارشناسان ارشد آن هم استعفا دادند.

نیروی انتظامی: مهم ترین گروهی که با سبزها برخورد کردند، نیروی انتظامی بودند که فعلا بیش از ده نفر از آنان زندانی هستند و کهریزک هم تعطیل شده است، اما هیچ کس اسم برکنار شده ها را نمی داند.

بسیج و لباس شخصی ها: معلوم شد که حمله به کوی دانشگاه عملی متخلفانه بوده و توسط عده ای ناشناس صورت گرفته، معترضان به انتخابات هم بقول سردار قاسمی خودشان خودشان را کشته اند، قرار است این عوامل حمله هم شدیدا مجازات شوند، ولی معلوم نیست چه کسانی هستند که قرار است مجازات شوند.

مغز متفکر اغتشاش: تعدادی افراد به عنوان سران اغتشاشات دستگیر و محاکمه و زندانی و متهم و معترف شدند و معلوم شد که آنها می خواستند که نظام را تغییر بدهند، بعد دولت شروع کرد به آزاد کردن آنها و فعلا رویش نمی شود همه را آزاد کند.

سران اغتشاشات: گروهی هم به عنوان سران اغتشاشات شناخته شده اند، موسوی و کروبی و خاتمی هر روز تهدید می شوند که دستگیر خواهند شد، اما کسی دستگیر نشده است.

نتیجه گیری: همه برکنار شدند، اما معلوم نیست چه کسی برکنار شده، تعدادی کشته شدند که دولت نمی داند آنها شهیدند یا دشمن، عده ای هم از نظام دفاع کردند که معلوم نیست متجاوز به ناموس مردم اند یا مدافع آن، گروهی از مردم هم سرکوب شدند که هنوز رای شان را می خواهند.



ادب از که آموختی؟ طبیعتا از کیهان. انتظار داشتی از چه کسی بیاموزم؟ وقتی روزنامه ای به نماینده مجلس می گوید گاو، به برنده جایزه صلح نوبل می گوید دزد، به مردم می گوید گوساله، به معترضان می گوید حیوان، به محسن مخملباف که مهم ترین کارگردان جمهوری اسلامی است، می گوید کارگردان فیلمهای مستهجن، به نازنین افشین جم می گوید روسپی، به دالایی لاما می گوید جاسوس، انتظار داشتید ادب از بوذرجمهر حکیم بیاموزیم، شریعتمداری برای آموزش انواع شریعت و نگاه دینی و فحش ناموسی 24 ساعته در خدمت شماست.



این همه زور می زدیم که رسانه سبز درست کنیم، بیا، این هم رسانه سبز. از در و دیوار رسانه های استکباری (همان ایکبیری خودمان) سبز می تراود. من نمی فهمم، اگر صدها هزار طرفدار حکومت و پنج هزار سبز به خیابان رفتند، پس چرا کیهان همه مطالبش درباره ماست. بقول هنری کیسینجر "شما وقتی پیروز می شوید که دشمن تان هر روز درباره شما بنویسد." نوام چامسکی هم در کتاب زبانشناسی مدرن و رازهای آن گفته است "شما وقتی در رسانه مخالف تان جا گرفتید، بازی را برده اید." تقریبا تمام کیهان امروز خبرهای جنبش سبز را منتشر کرده است. سرمقاله "نارگیل" (موضوع مورد علاقه رئیس جمهور) تحلیلی از جنبش سبز و موقعیت آن است، کلید (گفت و شنود) درباره موسوی و خاتمی است، اکثر نامه های خوانندگان درباره جنبش سبز است، مطلب "دست های چدنی" مروری بر تاریخ جنبش سبز و ارتباط آن با سیزده آبان است، خبر فراکسیون اصولگرایان درباره موسوی است، خبرویژه درباره بی اعتنایی مطلق مردم به حضور سبزها، نشان از اعتنای مطلق کیهان به حضور سبزها دارد، خبر اوباما هم مربوط به اپوزیسیون و جنبش سبز است، در خبر ویژه بعدی کیهان خبرهای رسانه های جنبش سبز در 13 آبان را معرفی کرده است. مطلب شتر و سوزن هم در مورد ترکیه است اما تمام آن به جنبش سبز اشاره دارد، حتی در خبرویژه آخر درباره افغانستان هم به انتخابات و جنبش سبز اشاره شده است. کلا و براساس میزان مطالب صفحه دوم کیهان، هفتاد و هفت درصد مطالب درباره جنبش سبز است. این پیروزی بزرگ را تبریک می گوئیم و امیدواریم حالا که کیهان و رجانیوز منتشر کننده اصلی خبرهای جنبش سبز شده اند، بقیه رسانه های دولتی هم این وظیفه را انجام دهند. از برادر حسین بخاطر این وظیفه شناسی تشکر می کنیم.




عنوان : قدرت تشخیص

ازش می پرسی نرخ تورم بالای 25 درصد رسیده، می خندد و می گوید جان من راست می گی؟ می گویی، مرد حسابی! کارگران کشور مدتهاست دستمزد نگرفتند و اعتصاب یقه آبی ها جدی است و اینها وقتی خیابان بیایند دیگر به خانه برنمی گردند، یعنی صاحب خانه نمی گذارد برگردند، می خندد و می گوید: جدی می گی؟ جان من! می گویی، پدر من! عزیز جان! ادارات کشور بطور کلی بعد از انتخابات ... بوس لالا، همه در کمای احمدی نژادی هستند و کسی کار نمی کند. قاه قاه می خندد و می گوید: شوخی نکن مامانم، بذار پیشت بمانم. می گویی، ببین! آقای محترم! بانکها بطور جدی مشکل دارند، و این مشکل فردا مملکت را نابود می کند، می فهمی؟ می خندد و می گوید: البانک و ماالبانک، و ما ادریک ما البانک!می گویم: ببین! می گوید: هان! می گویم: با این زیرپیراهن سردت نیست؟ می گوید: مگر هوا سرده؟ شک می کنم. سه تا از انگشت هایم را به او نشان می دهم و می گویم: اینها چند تاست؟ می گوید: بیست و پنج تا!نگاهی به چشمانش می کنم و می گویم: رفته بودی نیویورک، همه فحش می دادند، از سالن بیرون رفتند، کسی برایت دست نزد، ناراحت نشدی؟ می گوید: نیویورک خیلی بزرگه، من پنج بار رفتم. نگاهش می کنم، به نظرم بکلی قدرت تشخیص اش را دارد از دست می دهد. احمدی نژاد گفت: "هیچ موضوع غیرعادی در اقتصاد وجود ندارد". آگاهان گفتند: ولش کنید، ایشان قدرت تشخیص اش را از دست داده، متوجه نمی شود.



سردار احمدی مقدم گفته که "در کهریزک تجاوزی رخ نداده". مرتضوی هم گفته" در کهریزک کسی کشته نشده و حتی سرویس های بهداشتی هم اشکال نداشته". فرمانده پلیس تهران هم گفته که در کهریزک 140 نفر زندانی بودند و بعد از سه روز به خیر و خوشی آزاد شدند. هیات سه نفره قضائی هم کلیه اتهامات کروبی را در مورد قتل و تجاوز در کهریزک رد کرد. سردار قاسمی هم که گفته اغتشاشگران خودشان خودشان را کشته اند، من دارم به این نتیجه می رسم که نکند این ده نفری که بخاطر تخلف در کهریزک گرفته اند، بیخودی دستگیر شده باشند و اصلا موضوع تعطیل کهریزک یک اختلاف ملکی بوده و هیچ واقعه ای در آنجا رخ نداده و اصولا درگیری هم در ایران رخ نداده و بقول احمدی نژاد فقط تعدادی از طرفداران رئیس جمهور از جمله ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و ترانه موسوی و روح الامینی به شهادت رسیدند؟ اصلا آدم شک می کند نکند انتخاباتی هم برگزار نشده و ماجرای نامزدی موسوی در انتخابات شایعه است و این دادگاههایی هم که برگزار شده، واقعا برگزار نشده و ما خیال می کردیم برگزار شده. بعضی اوقات آدم خیالاتی می کند که به نظرش کاملا واقعی می رسد، نه؟