قبل از هر چیز، منبع: پاینده ایران
(به خاطر استفاده از بعضی لغات خلاف اخلاق عذر میخواهم اما برای بیان حق مطلب نباید در داستان دستکاری کرد)
با خواندن این داستان میتواند دلیل بعضی از تصمیمات عجیب حکومت را در این زمان حساس متوجه شوید ... اگر فکر کرده اید که حذف یارانه ها یک تدبیر احمقانه است بدانید که به دام حکومت افتاده اید! اگر جداسازی دختران و پسران در دانشگاه را یک تصمیم متحجرانه میدانید به دام حکومت افتاده اید! اگر شعارها و اعتراضات خود را به این مسائل ربط داده اید بازی خورده اید!
در گذشته ھای دور پادشاھی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بدخواه و درعین حال زیرک بود. و وزیری داشت از خودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کرد که راھی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آن که بفھمند و اعتراضی بکنند.
وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا در سراسر شھرھا ودھات بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سواد آموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتھا را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چھارپایان کشور ھمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. ھرگونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نھایت طبق این قوانین گوزیدن و چسیدن ھم ممنوع اعلام شد.
پادشاه گفت: ای وزیر این ھمه فشار آنان را به شورش وا خواھد داشت و مگر قرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟
وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بند گوزیدن دقت نفرمودید. ھمان سوپاپ اطمینانی است که انرژی اعتراضشان را خالی کنند. و چنین شد که وزیر گفت.
مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواھد مردم را به دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. ھمچنین افزایش مالیات ھمیشه مطلوب شاھان بوده و مالکیت در شب زفاف ھم رسمی قدیمی است. و بی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان ھمسایه ھم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است و تازه مگر پادشاه می تواند در تمام مستراح ھای این سرزمین نگھبان بگمارد؟!
آنان که باسوادتر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است و ھیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبان خلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان میدادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. و گفتند تازه مگر خود شاه نمی گوزد؟
جوکھای بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده، یا برای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به سوراخ کون مردم می چسباند و اینھا را برای ھم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.
نگھبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. ھر از چند گاھی بیخبر به مستراح ھا یورش می بردند و افراد گوزو را دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم ھمچنان به چسیدن و گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداھای بوی ناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند.
مردم به صحراھا میرفتند و می گوزیدند. در کوچه ھای شھر نگاھی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مھمانی ھای زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه می انداختند.
بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری و کاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و ھمگان سعی کردند از این آخرین حق بدیھی خوشان دفاع کنند.
و در ھمین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قھقھه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده و ھمگان را گوزو کرده اند.
حتی اگر خود را نیز به خواب زده باشیم می دانیم که بازیگردان تمام این اتفاقات یک نفر است ... هر جور محاسبه کنیم سپاه و احمدی نژاد از ابزارهای یک نفر هستند ... و هر جور محاسبه کنیم آن یک نفر تمام یک نظام است.